تبليغاتX
✖❤lovely girl❤✖

✖❤lovely girl❤✖

هرچی که دلت بخواد

❤❤❤❤❤❤❤

 

سعی کن به خاطر کسی که دوست داری غرورت را از دست بدهی نه به خاطر غرورت کسی که دوست داری را از دست بدهی

.

.

.

دوست داشتن،یعنی اونی که اگه صــــــــــد دفه هم ناراحتش کنی...

هر بار میگه این دفه ی آخـــــــــــریه که میبخشمت

و با اخـــــــــــم میاد تو بغلت...

.

.

.

زنها هرگز نمیگویند تو را دوست دارم

ولی وقتی از تو پرسیدند مرا دوست داری

بدان که درون آنها جای گرفته ای . . .

 .

.

. 

عشق یعنی اینکه وقتی یه اس ام اس ازش میاد حتی قبل اینکه بدوونی چی نوشته لبخند میاد روی لبت، همینکه یه لحظه بهت فک میکرده واست اندازه یه دنیا می ارزه

 .

.

.

 

آهنگ زنگ من روي موبايلت با بقيه فرق داشت،
ولي آهنگ زنگت رو موبايلم مثل بقيه بود !!
....
تو به خاطر اينكه بفهمي منم و من به خاطر اينكه فكر كنم تويی...

.

.

.

     کسی چه میداند . . .

شاید شیطان عاشق حوا بود

که مقابل آدم سجده نکرد

 

[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 1:49 ] [ ❤eli❤ ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

troll

[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 15:23 ] [ ❤eli❤ ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

سال 1391 مبارک

  

 

برآمد باد صبح و بوی نوروز                            به کام دوستان و بخت پیروز


مبارک بادت این سال و همه سال                           همایون بادت این روز و همه روز 

 

سلام بروبچ.عید همتون مبـــــــارک.ایشالا امسال بیشتر از پارسال عیدی بگیریم

اول از همه نظرتون رو درباره ی قالب وبم بگید.خوبه؟یا قبلی بهتر بود؟

این آپم تقریبا به تقلید از یکی از دوستای خوبم هست به نظرم واقعا کار جالبی بود.میخوام اگر از من

سوالی دارید تو این قسمت بپرسید و منم بهشون جواب بدم ولی قبلش پروفایلمو بخونین.فعالش کردم.

دیگه حرفام تموم شد امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشــــــــــــــید


 

[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 16:27 ] [ ❤eli❤ ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

چندتا عکس باحال

 

بقیه در ادامه...


ادامه مطلب
[ جمعه دوازدهم اسفند 1390 ] [ 19:46 ] [ ❤eli❤ ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

جوک های جدید

 

الان نصف دخترای کشورمون

 دارن به این فکر میکنن كه

هدیه تولد ولنتاین BFشونو کجا قایم کنن!!!!تا لــــــــو نرن!!!!

.

دوست پسرم دوست پسرای قدیم

قدیما تا به دوست پسرت میگفتی تو خیابون بهم متلک گفتن جوش میاورد و داد میزد کی گفته برم فلان فلانش کنم

اما حالا تا به دوست پسرت میگی بهم متلک گفتن میگه بس که امروز ناز شده بودی حق دارن مردم

.

اولين سوال دخترا در شروع ترم:

استاد منابع امتحانی چیا هست؟

پسرا از استاد در شروع ترم:

استاد نه ونيمُ ده مي‌دين؟؟

.

کلاغ اولی : غار

 كلاغ دومی : غار ؟؟؟

کلاغ اولی : په نه په هتل ۵ ستار!

.
رفتم بانک زنگ زده میگه کجایی؟ میگم بانک.میگه کار بانکی داری؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ با مجید و خانم معلمش اومدیم دنبال لنج طلا

.

رفتم خونه یکی از دوستای قدیمیم، در و که باز میکنه منو میبینه میگه: اِاااِاااِ مهسا تویی؟! پـَـــ نــه پـَـــ اِاااااااا مستشار تویی؟!!

.

بهش میگم پاتو توی کفش من نکن ! میگه یعنی دخالت نکنم ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ بیا دستتو بکن تو دماغم !

 

 

[ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 21:27 ] [ ❤eli❤ ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

❤love❤

 

دختره از پسره پرسید :من خوشگلم؟ گفت:نه

گفت :دوستم داری؟گفت:نوچ

گفت :اگه بمیرم برام گریه میکنی؟ گفت :اصلا

دختره چشماش پر از اشک شد. هیچی نگفت

پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نیستی زيباترين هستی.

تو رو دوست ندارم چون عاشقتم.

اگه تو بمیری برات گریه نمیکنم چون من هم میمرم.

..

 موضوع انشا

تابستان خود را چگونه گذراندید؟

به نام خدا،بی او...

 ..

همه مرا

 

به خنده های با صدا میشناسند

 

این بالش بیچاره

 

به گریه های بی صدا . . .

 ..

همه چيز از يه بطری بازی شروع شد...!!

كمی بعد از نيمه شب روی يك ميز شش نفره ...!!

بطری چرخيد ، چرخيد و چرخيد ...!!

همه چشمها به چرخشش بود...!!

حركتش كم شد...!!

كم تر و كم تر...!!

تا بالاخره ايستاد...!!

سرش به طرف من بود...!!

به هر حال من بايد اطاعت می كردم...!!

با چشم مسير سر تا انتهای بطری رو طی كردم...!!

آخرش رسيد به اون...!!

نگاهم كرد و خنديد...!!

بلند بلند می خنديد...!!

دليل خنده هاش رو نمی فهميدم...!!

تا اينكه ساكت شد...!!

و خيره به من...!!

به لباش چشم دوخته بودم...!!

منتظر اينكه بگه :...!!

رو دستات راه برو يا صورتت رو با سس بشور...!!

يا يه چيزی مثل همينا بودم...!!

كه يهو كوبيد روی ميز و ابرو هاشو تو هم كرد...!!

گفت : حـكـم...!!

*عاشقم شو*...!!

و من...!!

بايد عمل می كردم...!!

اين قانون بازی بود!!!!!
.
.
.

بقیه در ادامه...


ادامه مطلب
[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 16:31 ] [ ❤eli❤ ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

...

دلم یه نفرو  میخواد که  ازم بپرسه  چطوری؟

 بگم خوبم

 بغلم کنه و بگه ............ دروغ بسه

 باز چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟

..

  کاش می فهمیدی قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری 

 بلندتر بگویی بمان... 

نه اینکه شانه بالا بیندازی و ارام بگویی هرطور راحتی...

..

میترسم از این که


روزی


یک جایی


من و تو


خیلی دور از هم،شب و روز در آغوش یک غریبه،بی قرار هم باشیم

..

منو تو می شود ما؟؟؟

 نه

جدایی فاتحه ی دستور زبان را خواند

 حالا تو و او شده اید شما

و من ماندم بدون ما

..

کاش می شد

جای من باشی

تا بدانی

که چه حسی دارد

وقتی ...

دلم برای کسی

مثل تو

تنگ می شود !
 
..

 

اگه کسی رو خیلی دوست داشته باشی

حتی اگه اذییت کرده باشه دلت میخواد پیش اون گریه کنی

حتی اگه خیلی بهت بدی کرده باشه

بازم میخوای تو آغوش اون آروم بگیری

وقتی کسی رو خیلی دوست داشته باشی

حتی اگه هزار بارم بهتون دروغ بگه

بازم بیشتر از همه دلت میخواد حرفه اون رو باور کنی....

 


[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 22:49 ] [ ❤eli❤ ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

فک و فامیله داریم ؟

پسر داييم مو کاشته بينيشو عمل کرده بوتاکسم کرده ابرو هاشم که از ابرو زنا نازکتره.فک کنم امروز فردا پروتز هم بکنه.فقط هر کاريش ميکنيم سيبيلاشو نميزنه.ميگه مرد بايد سيبيل داشته باشه ........ !!!!!!!!!!!!!!!


کمپوت باز کرديم بخوريم ، به مامانم ميگم : مامان فکرکنم مزش عوض شده ..
ميگه : آره
ميـــگم : بريزمش دور ؟
ميگه : نه بزار تو يخچال بابات مياد ميخوره !!!!

 

چند وقت پيش با بابام دعوام شد، دستشو برد بالا که بزنه تو صورتم...!
منم يهو رفتم تو فاز هندي گفتم:
بزن بابا..!
بزن !
بزن بذار بفهمم که پدر بالا سرمه...!
بزن که بفهمم هنوز بي صاحب نشدم...!
بزن بابا!
و در نهايت ناباوري بابام زد تو گوشم :(

 

خواستگار اومده برام ، خواهر پسره میگه برادر ما اولین بارشه میاد خواستگاری واسه همین خجالتیه. مامان بزرگ منم واسه بازار گرمی میگه دختر ما هم اولین باره واسش خواستگار میاد



خواهرم 8 سالش بود ، مدرسش کوچه پشتي خونمون بود، داشت ميومد خونه تو راه يه پسر بچه بهش ميگه : بي شعور
بر ميگرده بش ميگه :به تو چه !


 

يه بار تو يه جمعي بودم مامانم زنگ زد گفت يه سؤال مي پرسم اونجا تابلو نکن فقط با آره يا نه جواب منو بده...گفتم :بپرس .گفت: اوضاع اونجا چه جوريه؟!!!! :O مامانه داريم؟

[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 19:45 ] [ ❤eli❤ ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

قضیه از این قراره .... !!!!㋡ !!!!!!!!!!㋡

مسیج دختر : سلام عزیزم

پسر : سلام عشقم …( ارسال نشدsending failed)

دختر : عزیییزم ؟!

پسر : بله بله ! من اینجام ، اس قبلیم نرسید؟ (ارسال نشدsending failed)

دختر : عزیزم؟میخوای منو بپیچونی ؟؟ : (

پسر : نه عسلم! من که دارم جوابتو میدم! (ارسال نشدsending failed)

دختر : باشه ، این رابطه تمومه! دیگه زنگ نزن!

پسر : لعنتی ! برو به جهنم! (ارسال شدmessage send!!!)

[ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 ] [ 18:22 ] [ ❤eli❤ ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

شماره ناشناس

شماره ناشناس

ناشناس : سلام خوشگله ،دوست پسر داری ؟

-بله ،شما؟

-من داداشتم ،صبر کن بیام خونه به حسابت میرسم .  


شماره ناشناس بعدی :

-دوست پسر داری؟

-نه نه اصلا

-من دوست پسرتم ……واقعا که …:(

-عزیزم به خدا فکر کردم که تو داداشمی !!!

- خوب داداشتم دیگه ،صبر کن خونه برسم من میدونم و تو….  

منبع

[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 19:3 ] [ ❤eli❤ ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

آرزوی یک زن …

 

زن در حال قدم زدن در جنگل بود که ناگهان پایش به چیزی برخورد کرد.

وقتی که دقیق نگاه کرد چراغ روغنی قدیمی ای را دید که خاک و خاشاک زیادی هم روش نشسته بود.

زن با دست به تمیز کردن چراغ مشغول شد و در اثر مالشی که بر چراغ داد طبیعتا یک غول بزرگ پدیدار شد….!!!

زن پرسید : حالا می تونم سه آرزو بکنم ؟؟

غول جواب داد : نخیر ! زمانه عوض شده است و به علت مشکلات اقتصادی و رقابت های جهانی بیشتر از یک آرزو اصلا صرف نداره

زن اومد که اعتراض کنه

که غول حرفش رو قطع کرد و گفت :همینه که هست……. حالا بگو آرزوت چیه؟

زن گفت : در این صورت من مایلم در خاور میانه صلح برقرار شود و از جیبش یک نقشه جهان را بیرون آورد و گفت : نگاه کن. این نقشه را می بینی ؟ این کشورها را می بینی ؟ اینها ..این و این و این و این و این … و این یکی و این. من می خواهم اینها به جنگ های داخلی شون و جنگهایی که با یکدیگر دارند خاتمه دهند و صلح کامل در این منطقه برقرار شود و کشورهایه متجاوزگر و مهاجم نابود شون.

غول نگاهی به نقشه کرد و گفت : ما رو گرفتی ؟ این کشورها بیشتر از هزاران سال است که با هم در جنگند. من که فکر نمی کنم هزار سال دیگه هم دست بردارند و بشه کاریش کرد. درسته که من در کارم مهارت دارم ولی دیگه نه اینقدر ها . یه چیز دیگه بخواه. این محاله.

زن مقداری فکر کرد و سپس گفت: ببین…

من هرگز نتوانستم مرد ایده آل ام راملاقات کنم.

مردی که عاشق باشه و دلسوزانه برخورد کنه و با ملاحظه باشه.

مردی که بتونه غذا درست کنه(!!!) و در کارهای خانه مشارکت داشته باشه.

مردی که به من خیانت نکنه و معشوق خوبی باشه و همش روی کاناپه ولو نشه و فوتبال نگاه نکنه(!!!!!)

ساده تر بگم، یک شریک زندگی ایده آل.

غول مقداری فکر کرد و بعد گفت : اون نقشه لعنتی رو بده دوباره یه نگاهی بهش بندازم….!!

[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 22:42 ] [ ❤eli❤ ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

عید قربان مبارک

ســـــــــــــــــــــــــــلام به همـــــــــــه ی رفیــــــقای های باحـــــــــــــــــــال و خوبـــــــــــــــــــــــم

عیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد همتــــــــــــــــون مبـــــــــــــــــــــــارک

 

 

[ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 23:18 ] [ ❤eli❤ ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

انگشتر هایی با طرح غذا

[ جمعه ششم آبان 1390 ] [ 1:21 ] [ ❤eli❤ ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

این هم یه جور ضدحال.....

 

داشتم با ماشینم می رفتم سر کار که موبایلم زنگ خورد گفتم بفرمایید
الووو.. ، فقط فوت کرد !
گفتم اگه مزاحمی یه فوت کن اگه میخوای با من دوست بشی دوتا فوت کن . دوتا فوت کرد .
گفتم اگه زشتی یه فوت کن اگه خوشگلی دوتا فوت کن ، دوتا فوت کرد .
گفتم اگه اهل قرار نیستی یه فوت کن اگه هستی دوتا فوت کن ، دوتا فوت کرد .
گفتم من فردا میخوام برم رستوران شاندیز اگه ساعت دوازده نمیتونی بیای یه فوت کن اگه میتونی بیای دوتا فوت کن ، دوباره دوتا فوت کرد .
با خوشحالی گوشی رو قطع کردم فردا صبح حسابی بخودم رسیدم بهترین لباسمو پوشیدم . دوش گرفتم و ادکلن زدم تو پوست خودم نمی گنجیدم فکرم همش به قرار امروز بود داشتم از
خونه در میومدم که زنم صدام کرد و گفت ظهر ناهار میای خونه؟
اگه نمیای یه فوت کن اگه میای دوتا فوت کن....

منبع

 

[ سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ] [ 16:49 ] [ ❤eli❤ ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

اختراعات قدیمی که شکست خورد

 

اختراعات قدیمی ، از اتومبیل های اس یو وی شاسی بلند قدیمی گرفته تا چتر مخصوص اسکی بازان. همگی به فراموشی سپرده شدند. ولی شاید تعدادی از آنها در ده ها سال بعد به صورت مدرن تری تولید شدند.

اختراعات قدیمی (11 عکس)

چیزی شبیه به اتومبیل های شاسی بلندی امروزی.

اختراعات قدیمی (11 عکس)

عینک مخصوص برای مطالعه بصورت خوابیده. به شما کمک میکرد که بدون اینکه کتاب را جلوی صورتتان نگاه دارید و طی چند دقیق دستتان درد بگیرد کتاب بخوانید.

 

منبع


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیستم مهر 1390 ] [ 23:25 ] [ ❤eli❤ ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

جشن مهرگان مبارک

 

سلام به همه ی دوستای خوبم جشن مهرگان رو به همتون تبریک میگم

بروز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان

 

مهر بفزا ای نگار ماه چهر مهربان

بمهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر

 

مهربانی کن به روز مهر و جشن مهرگان

بجام را چون لاله گردان از نبید باده رنگ

 

وندر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان

بکاین جهان را ناگهان از خرمی امروز کرد

 

بوستان نو شکفته عدل سلطان جهان

  ملکا جشن مهرگان آمــــد

      

جشن شاهان و خسروان آمــد

جز به جای ملهم و خرگاه

 

بـــدل بــاغ و بـــوسـتـان آمـــد

مورد برجای سوسن آمـــد بــاز

 

مــی بر جــای ارغــوان آمــــد

تو جوانـمرد و دولت تو جـوان

 

مــی بر بخت تــو جـوان آمــد

 

 
[ شنبه شانزدهم مهر 1390 ] [ 17:6 ] [ ❤eli❤ ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

بسته بندی با طرح های خلاقانه

 

بسته بندی با طرح های خلاقانه (50 عکس)

بسته بندی با طرح های خلاقانه (50 عکس)

بسته بندی با طرح های خلاقانه (50 عکس)

منبع                                                               بقیه در ادامه...


ادامه مطلب
[ جمعه یکم مهر 1390 ] [ 16:13 ] [ ❤eli❤ ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

جوک پ ن پ نیمه ی اول مهر ماه سال ۱۳۹۰

 

به مامانم میگم: فکر کنم دیگه وقتشه از تنهایی در بیام،هر چی باشه بیست و شش سالمه مامان…
میگه: یعنی زن میخوای پدرسوخته؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه داداش توپول موپول میخواستم روم نمیشه مستقیم به بابا بگم…

توالتم،در رو می زنه،سرفه می کنم،میگه یعنی نیام تو،گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اگه دستات تمیزه بیا واسم طهارت بگیر

صبح پاشدم به زور، دارم لباس میپوشم، بابام میگه کلاس داری؟! میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ نگران لباسم شدم پاشدم ببینم هنوز اندازمه یا نه

به داداشم میگم برو عصای آقاجون رو بیار؛
میگه آقاجون میخواد بره مگه؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ؛ میخواد به اذن پروردگار عصا رو تبدیل به اژدها کنه

به دوستم میگم یه ذره حجابتو درست کن … میگیرن !
میگه کی ؟ پلیس ؟
پَـــ نَ پَــــ دست اندرکاران شبکه فشن تی وی

تو خیابون مارو دست تو دست باهم دیده … از این مدلها که مثلاً مُچمونو گرفته …
با یه لحنی میپرسه دوست دخترتونه ؟
پَـــ نَ پَـــ مامان بزرگمه … پیش پاتون از اتوشویی گرفتمش

شب جمعه بود تیپ زدم که برم با دوستام بیرون خوردم به پست گشت ارشاد …
خواهر بسیجی میگه کلی‌ به خودت رسیدی که خوشگل شی جلب توجه کنی‌؟
پَـــ نَ پَـــ از صبح دارم به خودم میرسم که بیام اینجا تو منو بگیری ببری پاسگاه تا صبح دور هم به سیبیلای تو بخندیم

سر کلاس دستمو بلند کردم استاد میگه سوال داری ؟
پَــ نَ پَـــ ” های هیتلر”

زنگ زدم به استاد، میگه چیه نمره میخوای؟
میگم پَـــ نَ پَـــ زنگ زدم ببینم فحش هایی که به خواهر مادرت دادم دلیوری شده یا نه؟

رفتم به همسایه مون می گم تخم مرغ داری؟
می گه می خوای غذا درست کنی؟
پَـــ نَ پَـــ می خوام بخوابم روشون تا جوجه بشن بفهمم مادر بودن چه حسی داره

تی شرت « دی اند جی » پوشیدم …داداشم میگه « دولچه ، گابانا » ست؟ میگم
پَـــ نَ پَـــ « داوود و غفوره »

خیام…
بگذار قلم را به غزل بسپارم/
شاید گره ای باز شود از کــــارم/
پرسید: مگر تو هم غزل می گویی؟/
گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ !! فقط رباعـــی دارم…

منبع

[ چهارشنبه سی ام شهریور 1390 ] [ 15:3 ] [ ❤eli❤ ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

آرایشگر و ادای نذر(داستان فوق العاده قشنگ و طنز)

 

در لوس آنجلس آمریكا، آرایشگری زندگی می‌كرد كه سالها بچه‌دار نمی‌شد. او نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا یك ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد! روز اول یك شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان كار، هنگامیكه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی و یك كارت تبریك و تشكر از طرف قناد دم در بود. روز دوم یك گل فروش هلندی به او مراجعه كرد و هنگامی كه خواست حساب كند، آرایشگرماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش راباز كند، یك دسته گل بزرگ و یك كارت تبریك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود. روز سوم یك مهندس ایرانی به او مراجعه كرد. در پایان آرایشگرماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد. حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، با چه منظره‌ای روبروشد؟ فكركنید.


.

.

.

.

.

.

.

.

.

.
چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف كشیده بودند و غر می‌زدند كه پس این مردك چرا مغازه‌اش را باز نمی‌كند !

منبع

[ دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ] [ 22:18 ] [ ❤eli❤ ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

جوک های پ ن پ نیمه دوم شهریور سال ۱۳۹۰

 

   دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم از راه اومده میگه خوابه؟
     میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!!!! …

             آب خونه قطع شده بود. بعد که وصل شد یه آب زرد از شیر میومد. می پرسه زنگ لوله هاست؟
پــــَ نه پــــــَ سازمان آب واسه عذرخواهی اولش آب پرتقال می فرسته..!

تو اتاق عمل نوزاد تازه به دنیا اومده به دستیار میگم چاقو رو بده میگه میخوای بند نافو ببری؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ میخوام رقص چاقو کنم از مامان بچه شاباش بگیرم!!

با دوستم رفتیم باغ وحش،جلوی قفسِ شیر وایسادیم. دوستم میگه:شیرِ؟
میگم:پَــــ نَ پَــــ… گربه اس باباش مرده ریش گذاشته!!!!

رفتم درمونگاه , منشیه میگه : مریض شمایید؟
گفتم پَــــ نَ پَــــ من میکروبم , اومدم خودمو معرفی کنم!

با دوستم رازِ بقا میدیدیم بهم میگه:شیرایِ نَر همشون صورتاشون مو داره !!!
گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ فقط اونائی که عضو پایگاه مقاومت بسیج جنگلن اینطورین

دوستم پریده تو استخر داد میزنه میگه شنـــا کنم ؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ بزار اهنگ تـایتـانیک بزارم آروم غرق شو..!

اومده تو اتاق ،قابِ عکسِ رو دیوار و دیده میگه : وای داداشتــــــــــــه؟؟؟
میگم: آره
میگه : عکسشـــــــــــــه؟؟؟
میگم پـــَــ نَ پـــَـــ خودشه ، گذاشتمش رو دیوار با دمپایی کوبیدم رو صورتش،چسبیده به دیوار!!!

داریم بازیه بارسا و رئالو نیگا میکنیم
دوستم پای تلویزیون خوابش برده بود
مسی که گل رو زد همه پریدن تو هوا و خوشحالی کردن
یه دفعه دوستم از خواب پریدو گفت چرا خوشحالین؟گل شد؟
گفتم پَــ نَ پَــــ ،خرمشهر آزاد شد

سگم رو بردم پیش دامپزشک، منشیش میگه سگتون مریضه؟
میگم پـــَ نَ پـــَ خودم هاری گرفتم سگم گفت آشنا داره منو آورد اینجا معالجه کنه.

منبع

[ شنبه بیست و ششم شهریور 1390 ] [ 23:9 ] [ ❤eli❤ ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

داستان پیرمرد(جالب)

 

یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می کردند و سروصداى عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملاً مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند.
روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که می بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. منهم که به سن شما بودم همین کار را می کردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی ۱۰۰۰ تومن به هر کدام از شما می دهم که بیائید اینجا و همین کارها را بکنید.»

بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی تونم روزی ۱۰۰ تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟

بچه ها گفتند: «۱۰۰ تومن؟ اگه فکر می کنی ما به خاطر روزی فقط ۱۰۰ تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کورخوندی. ما نیستیم.» و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد

[ سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 ] [ 13:13 ] [ ❤eli❤ ] [ ]

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::